![]() |
![]() |
|
|
============ تـــو از کنـــارقلــب من ســاده گــذرکن خــــدا باهــام بهـــم زده ازم حـــذر کن ============ روزهایم خجـــــــــــالت ندارد دلم گیر توســــت! دل ســـــــاده ام سخت درگیر توســــت عزیـــــــزم مـــــــرابچـــــه پنــــــداشتی هــــــــمین بـــــــچه اما به زنجیر توست وشعـــــــرم که بود ونبـودش تویـــــــی زمیــــن خــورده ی حکم تکــفیر توست بخواهــــی نخواهــــی توراعاشــــــــــقم دلــــــم وصله ی زشت تقــــــدیر توست اگــــــر کودکانه غــــــــزل گفــــــــته ام عروســــــــک طـــلایی ، دلم پیر توست توگفتی دختـــــــرجـــــــان خجالت بکش خجـــــــــــالت ندارد دلــم گیر توســــت ============ ما شقایق های باران خورده ایم سیلی ناحق فراوان خورده ایم ساقه ی احساسمان خشکیده است زخم ها از تیغ وطوفان خورده ایم تا چه بوده تا کنون تقصیر مان ؟ تا چه باشد بعد از این تقدیرمان؟ سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام این پست و تقدیم میکنم به عزیزترین کسی که مدتها ست توی قلبم جا گرفته و با بودنش به زندگیم آرامش میده. اما یه آرامش موقتی........................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و..................... میخوام بگم دلم برا همه ی دوستام تمام دوستای گل شاعرم تمام عاشقای شعر تنگ شده و آرزومه که یه بار دیگه بتونم تو محافل شعر شرکت کنم و همتونو از نزدیک ببینم. . تا لحظه ای عشق به خدا میسپارمتون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آذر1390ساعت 10:32 توسط لیلا |
|
|
مي خواهم بنشينم پاي تلويزيون و هي وز وز آدم ها را گوش كنم و بروم توي فكر... كه اي كاش مي رفتي و فراموش شده مي ماندي. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 15:50 توسط لیلا |
|
|
سلام به دوستای خوبم
با چندتا کار جدید اومدم: بگذار نفس بكشم مثل تمام آدم هاي ديگر بگذار با پاهاي خودم راه بروم با افكار خودم فكر كنم بگذار زندگي را با هر "ز" اي كه دوست دارم بنويسم بگذار خودم باشم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 15:43 توسط لیلا |
|
|
سلام
می خوام توی این پست یه کارگاه رو بهتون معرفی کنم. " کارگاه خانه ی شاعران جوان مشهد" این کارگاه به مدیریت و استادی جناب آقای مصطفی توفیقی حدود نه ماهی هست که را ه افتاده ولی من چهار پنج جلسه بیشتر نیست که توش شرکت می کنمو واقعا راضی ام. توی این کارگاه علاوه بر ادبیات به تدریس هنرهای دیگه ای هم می پردازن که مطمئنن می تونه براتون جالب باشه. پیشنهاد می کنم که حتما یه سری بزنید. www.khaneh-shaeran.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 تیر1390ساعت 10:15 توسط لیلا |
|
|
سلام دوستاي گلم با يه غزل عشق و تقديم مي كنم به همتون:
من ناز چشم هاي تو را نه ... نمي خرم هر چند در خيال تو يك چيز ديگرم ابري ترين هواي دلم سمت چشم توست وقتي كه چشم هاي تو را من نمي برم وقتي كه چشم تو مايل به ديگريست مجبور مي شوم كه به رويم نياورم يا بهتر است اينكه شبيه غريبه ها در يك تظاهر ساده بگويم كه بهترم
و يك دو بيت خيلي قديمي: برق آن چشمان سوزانت چو در من كار كرد آتشي افروخت در جان و مرا بيمار كرد خواست بر بادم دهد با آن خمارين چشم سبز آفرين بادا كه عشقش در دلم بيدار كرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 تیر1390ساعت 14:45 توسط لیلا |
|
|
سلام دوستای خوبم
برام خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خییییییییییییلییییییییییییییییییی دعا کنید تا سه شنبه نمی دونم چه طوری باید روزامو شب و شبامو روز کنم فقط میتونم خیلی امیدوار باشم . دعا یادتون نره حتی یه کوچولو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 تیر1390ساعت 17:13 توسط لیلا |
|
|
يه غزل تقديم به تمام عاشقا ...
از اين تلاش مضاعف كه مي كنم هر بار براي جلب نظر يا كه فرصت ديدار مدام زير نظر، رفت و آمد و تكرار تمام حر ف هاي تو را گفته ام به خودصد بار نمي شود كه نيايي به خواب من يك شب مگر چه كرده دلم با تو كه شدم بيمار و هي مدارا ، مدام مي گويم كه عاشقم شده سايد و مي شوم بيدار وصبح وظهرو شب، طبق ساعت ديوار و مثل عادت هر روز، غزل غزل اشعار به ياد تو من باز مي كنم اين بار كتاب حافظ شيراز و باز اين گفتار حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودي كنون كه ماه تمامي نظر دريغ مدار روا مدار كه بي تو تمام ابياتم بدون قافيه و نظم خوش شود تكرار بيا و به يادم بيار كه دستانم به دست تو هرگز نمي رسد يكبار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 16:41 توسط لیلا |
|
|
سلام عزیزای من
با چند تا غزل تازه اومدم... بي تو هر ثانيه و لحظه ي من تكراري است چون غزل، عاشق چشمان تر و باراني است در جهاني كه در آن عاشق تو بازنده است دل به تو دادن من، باختني اجباري است طبع شعر منو... چشمان تو...و رسوايي... حرف هايي كه هنوز، در نفسم زنداني است بي تو گفتم... و بهار از لب خرداد پريد آه از تير غمي كه پس از آن پنهاني است عشق را از قفس مرغ اگر بردارند آخر قصه ي افكار منم ويراني است باز خورشيد و نگاه منو تو بي ترديد عاشقم هستي و غم در غزلم الزامي است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 16:40 توسط لیلا |
|
|
سلام به همه
عذر خواهم که مطلب جدیدی ندارم احتمالا تا چند وقتی نباشم التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 10:33 توسط لیلا |
|
|
دوباره سلام... و مثل هميشه اول جمله ي طلايي:
اگر شادي مي خواهيد به ديگران شادي بدهيد. چوپرا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 15:41 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نگاهت کافی است تا دوباره
در هوای آمدنت بمیرم تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 |
| پیوندها |
|
خانه ی شاعران جوان مشهد |
|
RSS
|